و ما زنان
 
پيوندهای روزانه

به اعتقاد هورنای، تعارضات اساسی روان نژندانه، نه ذاتی است و نه غیر قابل اجتناب، بلکه برخاسته از موقعیتهای ناخواسته ی اجتماعی در دوران کودکی است و می توان از آن به وسیله ی آگاهی، امنیت، محبت، و صمیمیت بر حذر ماند( شکرکن، 1385: ص 345).

روان شناسی زن

   به گفته ی فروید، آزار دهنده ترین واقعه در زندگی دختران در طول رشد فهمیدن این واقعیت است که او فاقد آلت تناسلی دیگر افراد بشر یعنی مردهاست. پی بردن به این مطلب نقطه ی عطف زندگی یک دختر اخته است. او آرزو می کند که کاش یک آلت تناسلی داشت و امیدوار است که این آلت در او رشد کند. وی به موجودات خوشبخت تری که آلت تناسلی دارند(مردها) غبطه می خورد. دختر پس از آنکه می فهمد این نقص غیر قابل جبران است، آن را می پذیرد و به جای تمایل به داشتن آلت تناسلی به بچه دار شدن تمایل پیدا می کند. در واقع آرزوی داشتن بچه، عکس العمل جبرانی در مقابل نقص بدنی است. به اعتقاد فروید تمایل زن به داشتن فرزند پسر مهمترین آرزوی اوست. زیرا همان تمایل داشتن به آلت تناسلی است. به عقیده ی فروید هیچ صفتی در زن وجود ندارد که منشا آن حسادت جنسی به دستگاه تناسلی مردانه نباشد. به نظر او حس حقارت زنانه نمودی از نفرت زن نسبت به جنسیت خود به دلیل فقدان آلت است. او معتقد است که زن خود خواه تر از مرد است، و این دلیل عکس العمل جبرانی او به نداشتن آلت است و سرانجام اینکه حجب و حیای زن نیز ناشی از تمایل وی به پنهان کردن نقص دستگاه جنسی خود است. هدف نهایی تمام خواهش ها و آرزوهای زن به دست آوردن و تصاحب دستگاه تناسلی مردانه است. همچنین به گفته ی آبراهام آرزوهایی که مختص زنان است مانند: تمایل به زیبایی یا تمایل به کار و ازدواج با بهترین مرد، مظاهری از غبطه ی آلت هستند(هورنای، 1387: ص 77-76-75). 

پاسخ هورنای

   هورنای انکار نکرد که خیلی از زنان معتقدند که از مردان حقیرترند. آنچه را که او زیر سوال برده، ادعای فروید درباره ی اساس زیستی این احساس بود. گرچه ممکن است زنان خود را در مقایسه با مردان بی کفایت تر بدانند، ولی برداشت آنها به دلایل اجتماعی است نه به این دلیل که زن به دنیا آمده اند(شولتز و شولتز، 1388: ص 190).

وقتی زنان را تحلیل می کنیم، ممکن است دلایل خوبی برای این تمایلات به ظاهر مردانه بیابیم: لجبازی، ناراحتی از اینکه جذابیت یک دختر را ندارد( مانند خود هورنای) و چیزهایی از این قبیل. در واقع از زمانی که آزادی بیشتری به دختران داده شده، این نوع رفتارها کمتر شده است. همچنین این گرایشها فقط از زنان روان رنجور دیده می شود( هورنای،1387: ص 87).

کارن در مقاله ای مدعی شد که عقاید فروید آلت مدارانه است و برای این ادعای خود به مساله ی غبطه ی رحم پرداخت، که مردان به سبب ناتوانی در زائیدن فرزند به جنس مونث غبطه می خورند. آزردگی مردان از این موضوع به صورت ناهشیار و از طریق رفتارهایی مثل تحقیر جنس زن و پایین نگهداشتن آنها جبران می شود. به نظر هورنای این رفتارها و تحقیر زنان از سوی مردان ناشی از غبطه ی رحم است. فمینیست ها این دیدگاه فروید را ناشی از تبعیض جنسی و برتری مرد در دیدگاه او دانستند. هورنای اضافه می کند:« فراموش نمی کنم که تا این اواخر تنها روان پسران و مردان به عنوان موضوع مورد مطالعه و تحقیق در نظر گرفته می شد. دلیل آن هم روشن است، روانکاوی از ابداعات یک فکر و ذهن مردانه است و تقریبا تمام کسانی که افکار او را گسترش دادند از جنس مرد بوده اند. بنابراین درست و منطقی است که مردان مزبور در نهایت راحتی دست به گسترش و بسط نوعی روان شناسی مرد بزنند و رشد مردان را بهتر از رشد زنان درک کنند و بفهمند»( هورنای،1382، ترجمه ی سروری).

 برداشت هورنای از ماهیت انسان

    فروید و هورنای همچنین از نظر مفاهیم بنیادی درباره ماهیت انسان تفاوت داشتند:
بدبینی فروید بر این بود که انسان محکوم به رنج بردن یا ویرانگری است،  در حالیکه هورنای معتقد بود که بشر استمداد و تمایل دارد تا قابلیت هایش را رشد دهد و به انسانی شایسته تبدیل شود. برداشت هورنای خیلی از برداشت فروید خوشبینانه تر است. یکی از دلایل خوشبینی او این بود که اعتقاد داشت نیروهای زیستی ما را به تعارض، اضطراب، روان رنجوری، یا عمومیت در شخصیت محکوم نمی کنند. از نظر هورنای هر کسی بی همتاست، هورنای همچنین باور داشت که ما قابلیت آن را داریم که شخصیت خود را آگاهانه شکل و تغییر دهیم، چون ماهیت انسان انعطاف پذیر است. به شکل های تغییر ناپذیر در کودکی فرم نمی گیرد. هر یک از ما توانایی رشد کردن داریم. بنابراین تجربیات بزرگسالی به اندازه ی تجربیات کودکی اهمیت دارند. هورنای در رابطه با موضوع اراده ی آزاد در برابر جبرگرایی، طرفدار اولی بود. همگی می توانیم زندگی خود را شکل داده و به خود پرورانی دست یابیم. همچنین هورنای تاکید زیادی به خوکاوی می کند(شولتز و شولتز، 1388).

تاثیرات فرهنگی بر روان شناسی زنانه

   هورنای به عنوان نخستین فمینیست چندین موضع گرفت که در حال حاضر طرفدارانی دارد. او در سال 1934 مقاله ای نوشت که تعارض های روانی را در تعریف نقش زنان توصیف کرده و آرمان های سنتی مادری را با دیدگاه جدید مقایسه کرده است. در طرح سنتی که اغلب مردان طرفدار آن بودند، نقش زنان عشق ورزی به همسر و تحسین و خدمت کردن به او بود. اما هورنای توصیه می کرد که زنان باید با پرورش دادن توانایی ها و دنبال کردن مشاغل، خود را جستجو کنند، کاری که خودش انجام داد.

هورنای از تاثیر نیروهای اجتماعی و فرهنگی بر رشد شخصیت آگاه بود. او معتقد بود که گروه های فرهنگی و اجتماعی مختلف نقشهای زنان را به صورت متفاوتی در نظر می گیرند. بنابراین روان شناسی های زنانه ی بسیار متفاوتی می تواند وجود داشته باشد. شرایط فرهنگی خاص ویژگی های متفاوتی را در زنان و مردان به وجود می آورد. نمونه ای ازنیروی فرهنگ در شکل دادن زندگی و انتظارات زنان را می توان در جامعه ی سنتی چین یافت. جامعه تحت سلطه ی این عقیده بود که دنیا از دو عنصر متضاد ولی تاثیر گذار بر هم ( یین و یانگ ) تشکیل شده است.  یانگ بیانگر عنصر مردانه و هر چیز حیاتی، مثبت، قوی، و فعال و یین بیانگر عنصر زنانه و هر چیز تیره، ضعیف، و منفعل را شامل می شود. با گذشت زمان این عناصر سلسله مراتبی را ترتیب دادند که در آن مردان برتر و زنان حقیر تر محسوب می شدند. روان زن تحت تاثیر نیروهای فرهنگی قرار دارد و حتی به وسیله ی آن تعیین می شود(شولتز و شولتز، 1388).

نکاتی درباره ی نظریه ی هورنای

   1. موضع سلبی هورنای در برابر دیدگاههای فروید از قبیل، موقعیت برتر عوامل جنسی، روایی عقده ی  ادیپ، و ... مفهوم لیبیدو و انکار برخی از مراحل رشد جنسی ( دهانی، مقعدی، آلتی ) قابل    توجه است.

2. هر چند فروید بیش از اندازه بر لیبیدو تکیه کرده و بدین جهت مورد انتقاد قرار گرفته است، به  نظر می رسد هورنای بیش از اندازه بر نیاز به سلامت و امنیت و آزادی از ترس و تهدید تکیه می کند.

3. نظریه ی هورنای فاقد نظام جامع روانشناختی است و بیشتر ناظر به ناهنجاریهای روانی و ریشه  یابی آنهاست.

4. با اینکه هورنای نیاز های دهگانه را کم و بیش در همه ی افراد بهنجار و نابهنجار تشخیص می دهد، اما معلوم نیست که آنها را فطری می داند یا غیر فطری؟ و آیا واقعا همه ی این نیازها، نیاز های اجتماعی هستندکه او آنها را در طبقه بندی دیگری تحت سه عنوان: به سوی دیگران، علیه دیگران، و به دور از دیگران آورده است؟

5. آیا این درست است که توجه به این نیازها و نیز افراط در آنها را صرفا بر اساس اضطراب و  ترس ونیاز به سلامت و امنیت و ... توجیه کنیم؟ یا اینکه شخص بر این رفتارها  تاکید می کند تا از این راه لذت بیشتری را دریافت کند.

 6. ازآنجا که بعضی از نیازها با برخی دیگر قابل جمعند، مشکل می توان همه ی نیاز ها را تحت سه عنوان و سه تیپ، قرار داد(شکر کن،1385 : ص 393 -392).

7. نظریه ی شخصیت هورنای به اندازه ی نظریه ی فروید کامل و منسجم نیست ، اگر هورنای

آن را رد می کرد بهتر از آن بود که سعی کند آن را در راستای متفاوتی شکل دهد. خود هورنای گفته است اگرچه اصول اساسی آموزشی فروید را حفظ کرده ام، اما آنچه از تشخیص من بر می آید، این است که پژوهش من برای دریافت بهتر آرای فروید مرا به جهاتی که نتیجه ی آن باعث اختلاف با فروید گردیده رهنمون شده است( شکرکن، 1385: ص 342).

8. از داده های پژوهشی جامعه شناسی و انسان شناسی برای روشن کردن دقیق نحوه ای که نیروهای اجتماعی ، شخصیت را شکل می دهند ، کمتر استافاده کرده است.

9. مشاهدات و تعبیرهای او خیلی زیاد تحت تاثیر فرهنگ طبقه ی متوسط آمریکا قرار داشته

     است( شولتز، 1388: ص)

[ ۱۳٩٢/۸/٦ ] [ ۳:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سمیرا رهبر ] [ نظرات () ]

اضطراب وتشویشی که بدین طریق به وجود می آید را هورنای اضطراب اساسی نامیده است، که به عبارت است از احساس تنهایی، بی کسی، عجز و بیچارگی، در دنیایی که همه ی افرادش ظالم، زورگو، اجحاف کن، و آزار دهنده اند، مانع می شود که کودک بتواند از روی اختیار و آزادی خاطر و رغبت با دیگران روابط مناسب و دوستانه ای برقرار کند.از طرف دیگر چون ناچار است که با دیگران دائما در تماس باشد بنابراین می کوشد راههای مناسبی پیداکند تا بتواند با دیگران طوری مدارا نماید که کمتر با رفتار خشن و آزار دهنده ی خود اضطراب و دلهره ی او را برانگیزد و بر احساس ناایمنی و بیچارگی اش بیفزاید. راههایی که کودک برای مدارا انتخاب می کند بستگی به دو چیز دارد: یکی خلقیات و خصوصیات روحی خودش و دیگری اوضاع و احوال محیط و شرایطی که دیگران برایش به وجود می آورند. راههای مماشات و مدارا عبارتند از اینکه یا سعی کند خود را در حمایت قویترین فرد محیط از قبیل برادر بزرگتر، خواهر، و مادر یا پدر قرار دهد و خود را به او بچسباند تا از آزار او و سایرین در امان باشد ، یا ممکن است به قدری متمرد، پرخاشگر، و جنگجو شود که دیگران نتوانند آزارش دهند. راه سومی که به نظرش می رسد این است که سعی کند از دیگران کناره گیری نماید و لااقل از لحاظ روحی و معنوی به دیگران نزدیک نشود. به طور خلاصه راههایی که برای در امان بودن از آزار دیگران به آنها متوسل می شود عبارتند از: (طریق مهرطلبی و جلب حمایت و محبت دیگران) ، (پرخاشگری و برتری طلبی) ، و (عزلت گزینی و دوریاز اشخاص) ( هورنای، 1382: ص 11-10، ترجمه ی مصفا).

شخصیت تسلیم گر: مهر طلبی و جلب محبت دیگران.مطیع ،حرکت به سوی مردم،مصالحه جو هستند،عیب جویی نمی کنند، پرتوقع نیستند، برای جلب عشق و محبت دیگران دست به هر کاری میزنند.  

شخصیت پرخاشگر: پرخاشگری و برتری طلبی ، حرکت علیه مردم، در دنیای آنها هر کسی دشمن است، درباره ی هر کسی بر حسب منفعتی که از او می برند، قضاوت می کنند. در آنها برتری، توانمندی، و بی رحمی از امتیازات مهم است.

شخصیت گسسته: عزلت گزینی و دوری از اشخاص، شخصیت جدا، نباید دوست بدارند، متفر شوند، با دیگران همکاری کنند یا هر چیز دیگر. میل به خلوت و تنهایی دارند، و از تمام قید و بندها و تعهدات بلندمدت و فشار کمر شکن اجتناب می کنند( مقاله منیره دانایی،1389).

تضاد اساسی

   اگر کودک می توانست منحصرا به یکی از سه طریق دفاعی ، پناه ببرد زیاد دچار ناراحتی و عذاب نمی شد، ولی مشکل اینجاست که بنا به موقعیت های مختلف از هر سه ی این طرق استفاده می کند ، و چون این سه طریق با هم تضاد دارند ناچار از برخورد آنها کشمکش و تضاد شدیدی در وجودش ایجاد می شود که آن را تضاد اساسی می نامیم. چون کشمکش ناشی از این تضاد بسیار پیچیده و دردناک و بیچاره کننده است، کودک ناچار است که آن را به یک طریق حل و رفع نماید. راهی که برای این کار به نظرش می رسد این است که دوتا از آن سه حالت یا طریق دفاعی متضاد را پنهان کند، فرصت نمایان شدن به آنها را ندهد و حالت سوم را بیشتر نمایان و برجسته سازد.یعنی سعی می کند یکی از این سه تمایل را برجسته سازد و دوتای دیگر را سرکوب و مخفی نماید، که این خیلی موفقیت آمیز نیست. چون گاهی دیده می شود کودکی که تا سن معینی مهرطلب بوده ناگهان به روش های برتری طلبی ویا عزلت طلبی متوسل می شود. ( مانند خود هورنای که تا هشت سالگی مطیع و بعد از آن پرخاشگر شد).

پس باید به یک راه حل دیگری بیندیشد تا به وسیله ی آن خود را هم از رنج و مشکلات قبلی یعنی ترس و اضطراب ناشی از آزار دیگران (اضطراب اساسی)، و هم مشکلات جدید یعنی تضاد ناشی از برخورد روشهای که برای رفع اضطراب به کار می برند(تضاد اساسی)، درامان نگاه دارد( هورنای، 1382، ترجمه ی مصفا).

یکی از خصوصیات تضادهای عصبی، که ازشدید بودن و دردناک بودن آنها ناشی می گردد  این است که شخص سعی می کند آنها را نبیند. اصرار دارد به اینکه نسبت به تضادهای روحی خود کور و بی خبر بماند، و از آنجا که تمایلات، احساسات، اعتقادات، و عواطف شخص عصبی تحت تاثیر تضادهای او هستند، آگاهیش نسبت به تمایلات، احساسات، اعتقادات، و عواطفش نیز در حدی پایین و با کیفیتی مات، تیره، و مبهم باقی می مانند(هورنای،1388:ص 21). در حقیقت هر نوع عارضه ی عصبی یا بروز بیماری روحی حاکی از وجود نوعی تضاد درونی پنهان است، و ریشه در آن تضاد دارد(همان منبع).

خود ایده آل

   مشکلاتی که کودک با آنها مواجه است مانع می شود که احساس ارزش و اعتماد به نفس واقعی در او رشد کند. مجموعه ی این عوامل باعث می شود که رشد خود واقعی و اصلی کودک بسیار کند باشد. چون مهمترین احتیاج کودک خواباندن اضطراب و رفع تضاد و کسب آرامش درونی است، دیگر توجه چندانی به احساسات و علایق واقعی خود ندارد. تنها یک چیز برایش مهم است و آن این است که چگونه خود را از آزار دیگران در امان نگاه دارد. بنابراین در روابطش با دیگران از تمایلات و احساسات واقعی خود استفاده نمی کند، بلکه تمایلات و احساسات بدلی وتصنعی در خود می پروراند که مناسب آن رابطه ی خاص باشد( هورنای،1382، ترجمه ی مصفا).

 برای این کار به تخیل پناه می برد،  یعنی در تخیل تصویری از یک شخصیت ممتاز و برجسته و قوی  ترسیم می نماید و سعی می کند خود را آن تصویر عالی و ممتاز ببیند. بعد خود را آنقدر مشغول این تصویر تخیلی میدارد که کم کم فکر می کند واقعا وی همان تصویر ایده ال است. یعنی با این طریق موفق می شود که اولا خود را برجسته تر و برتر از دیگران تصور کند و احساس حقارت خود را تسکین دهد. ثانیا سعی می کند در تخیل تضادهای خود را حل کند. بدین معنی که در تصویرایده الی خودش هیچگونه تضادی نمی بیند. بلکه هر کاری می کند، حتی اگر به نظر دیگران ضد و نقیض باشد به نظر خودش حسن و هر یک به جای خود نیک و جنبه ای از شخصیت ممتاز و برجسته و ایده ال است. مثلا تسلیم شدن در مقابل دیگران و از حق خود گذشتن را که از عوارض مهرطلبی است،در تصویر ایده الی بصورت متواضع و خوب و با گذشت بودن یا عشق ودوستی منعکس می کند. عزلت طلبی  را به صورت عقل و خرد، بی نیازی و استقلال درمی آورد. احتیاج به برتر بودن از دیگران را نشانه ی قدرت، رهبری، و شجاعت اخلاقی فرض می کند. هر صفتی در خود سراغ داشته باشد که با آن تصور ایده آل نخورد را یا محو و یا دستکاری می کند.

ازآنجا که خود تصوری وظایف متعددی از لحاظ شخص ایفا می کند ، وی آنرا چیز گرانبها و پرارزش تصور می کند و می کوشد آن را حفظ کرده و خود را به آن بچسباند. به عبارت دیگر وقتی شخص تصور می کند بوسیله ی خود ایده آلیمی تواند همه ی مشکلاتش را حل کند و از شر اضطراب، تضاد، احساس بیچارگی، و درماندگی، حقارت و ناچیزی خود را برهاند، طبیعی است که از وجود آن دفاع کند و خود را مجبور به حفظ و نگهداری آن ببیند. خود ایده آلی منبعی می شود برای ناراحتی ها و مسائل عصبی دیگر، زیرا شخص از این پس می کوشد تا به خود ایده آلی که زائیده ی تخیل و تصور اوست جامه ی عمل بپوشاند و عملا هم مطابق آن گردد و البته چون مقام خود ایده آلی خیلی بالاست، هرگز در این کار موفق نمی شود، این تلاش باعث می شود که شخص نسبت به خود واقعی اش بی علاقه تر شود(که قبلا به آن بی علاقه بوده است). وی از خود واقعی اش غافل و بی خبر می ماند ، آنرا همانطور رشد نکرده بجا می گذارد و مدام در مسیر واقعیت بخشیدن به خود ایده آلی و تصوری تلاش می کند و پیش می رود.چون خود خیالی غیر قابل وصول است، در او یک کشمکش درونی به وجود می آید. هر اندازه آدمی بیشتر هدف آرمانی را دنبال کند، بیشتر از خود واقعی اش دور می شود، و نتیجه ی این امر نخست افزایش شدت و کشمکش درونی او و بعد کوشش بیهوده ی اوبرای رفع آن کشمکش، یعنی رفتار نابهنجار عصبی خواهد بود( هورنای،1382).

دیگران به راحتی می توانند به عمق این تصویر کاذب پی ببرند، ولی فرد روان رنجور قادر به درک آن نیست. هورنای معتقد بود که خود انگاره ی روان رنجور مثل خانه ی پر از دینامیت است( مقاله منیره دانایی،1389).

نیازهای روان رنجوری:

   روان رنجوری ها نوعی تلاش روانی  برای بقای فرد تحت شرایط دشوار است. اساس این بیماری ها، اختلالات موجود در روابط فرد با خود،  دیگران و تعارض های ناشی از آنهاست. وظیفه ی روان تحلیل گر این نیست که به بیمار کمک کند تا به غرایز خود تسلط پیدا کند، بلکه او باید اضطراب بیمار را به حدی کاهش دهد که بتواند «گرایشات روان رنجور » را در وجود خود از بین ببرد. افزون بر این هدف، درمان، هدف دیگری دارد و آن این است که شخص را به خود واقعیش بازگرداند و به او کمک کند تا خودانگیختگی و مرکز ثقل شخصیت خود را بازیابد.( هورنای،1387: ص 12).

هورنای معتقد بود که هر یک از این سه مکانیزم حفاظت از خود می تواند آنچنان جزء دائمی شخصیت شود که ویژگی های سایق یا نیاز را در تعیین رفتار فرد به خود بگیرد. هورنای 10 مورد از این نیازها را که نیازهای روان رنجور نامید، فهرست کرد. زیرا راه حل های غیر منطقی برای مشکلات فرد هستند.

1. محبت و تایید،کسب محبت(سلطه پذیر بودن)

2. داشتن شریک زندگی مقتدر

.3موفقیت و همت بلند

4. قدرت

5. بهره کشی،کسب قدرت

6. وجهه و اعتبار

7. تحسین و تمجید شخصی

.8نیاز به محدودیت زندگی

9. خودبسندگی و استقلال                              

10. کمال و مصون بودن از انتقاد دیگران

هورنای متوجه شد که همگی تا اندازه ای این نیازها را آشکار می سازیم. چیزی که این نیازها را روان رنجورمیکند، این است که فرد به عنوان تنها راه حل برای حل کردن اضطراب اساسی استفاده می کند، وشدیدا و بی اختیار به دنبال ارضا کردن آن باشد( شولتز و شولتز،1388: ص 183-182).

به اعتقاد هورنای، تعارضات اساسی روان نژندانه، نه ذاتی است و نه غیر قابل اجتناب، بلکه برخاسته از موقعیتهای ناخواسته ی اجتماعی در دوران کودکی است و می توان از آن به وسیله ی آگاهی، امنیت، محبت، و صمیمیت بر حذر ماند( شکرکن، 1385: ص 345).

[ ۱۳٩٢/۸/٤ ] [ ۸:۳٥ ‎ب.ظ ] [ سمیرا رهبر ] [ نظرات () ]
از ایران تاکنون شش نفر در سفرهای تحقیقاتی به قطب جنوب سفر کرده اند. اما در بهمن ماه 87 برای اولین بار نه یک محقق بلکه یک گردشگر ایرانی به قطب جنوب سفر کرد.
هزاران کوه یخی. هر کدام به شکلی متفاوت. رنگ ها ترکیبی از ده ها رنگ سفید و آبی. گویی زمان در اینجا متوقف شده. هیچ صدایی نیست. سکوت تنها صدایی است که باید باورش کنی. باید از نزدیک ببینید. از نزدیک حس کنید. طبیعت و رنگ ها را. اینجا با همه جای دنیا فرق دارد. شاید عکس ها و فیلم های مستندی دیده باشید؛ اما باز هم نمی توانید با زمانی که خودتان می بینید، مقایسه کنید. آن هم بدون هیچ واسطه یی. در سرزمینی که تنها نقطه یی در جهان است که هیچ دولتی ندارد. سرزمینی متعلق به همه مردم جهان با پرچمی به رنگ و شکل کوههای یخی. جایی که فرقی نمی کند متعلق به کدام کشور، سرزمین، قاره و دیار باشید. همه در کنار هم می توانید زندگی کوتاه جدیدی را تجربه کنید. کوتاه؛ اما تاثیرگذار. مردم شهر اوشوایا معتقدند فقط یک بار سفر به این سرزمین، روح آدمی را وارد دنیای جدیدی می کند؛ دنیای متفاوت از آنچه تاکنون داشته اند. اینجا قطب جنوب است. از ایران تاکنون شش نفر در سفرهای تحقیقاتی به قطب جنوب سفر کرده اند. اما در بهمن ماه سال گذشته برای اولین بار نه یک محقق بلکه یک گردشگر ایرانی به قطب جنوب سفر کرد. برعکس دیگر افراد ایرانی که به قطب جنوب رفتند و همگی جوان بودند، این بار یک زن 50 ساله ایرانی همه خطرات احتمالی را پذیرفت تا اولین گردشگر ایرانی باشد. طاهره جوهرچی از 15 تا 24 بهمن ماه امسال با یک تور امریکایی از ایران به قطب جنوب سفر کرد تا به گفته خودش متفاوت ترین سفرش را با صرف هزینه یی که گاه برابر با سفر برخی ایرانیان به اروپا است، تجربه کند.

---
 

- چرا قطب جنوب؟

من خیلی اهل سفر هستم. یک بار که در اینترنت دنبال اطلاعاتی درباره سفر به برزیل بودم، به صورت خیلی اتفاقی با تور قطب جنوب آشنا شدم. تا قبل از آن حتی نمی دانستم چنین توری وجود دارد. وقتی به همسر و دوستانم گفتم، همه استقبال کردند و قرار شد 9 نفره به قطب سفر کنیم. اما در نهایت هر کدام از آنها به دلایلی منصرف شدند و فقط من باقی ماندم.

- پس تنها به این سفر رفتید؟

بله. سفر سختی بود. خب برای همسفرهایم خیلی جالب بود که یک خانم ایرانی تنها به این سفر آمده. هم اتاقی من یک دختر کانادایی 30 ساله بود و چون خانواده اش ترسیده بودند این سفر را به تنهایی بیاید در نتیجه پدر و مادرش هم در این سفر همراهش آمده بودند.

- برنامه سفرتان از ایران چطور بود؟

برای سفر به قطب جنوب سه منطقه در دنیا وجود دارد؛ یکی در شیلی، یکی در جزایر فاکلند و دیگری که معروف تر از همه است، اوشوایا، جنوبی ترین شهر آرژانتین. سفرم از ایران از 11 بهمن به مقصد فرانکفورت شروع شد. از آنجا به بوئنوس آیرس رفتم و بعد از یک فرودگاه محلی به سمت اوشوایا پرواز کردیم. پانزدهم بهمن تور ما حرکتش را به سمت قطب جنوب با کشتی آغاز کرد. در مدت دو روزی که در راه بودیم به ما آموزش های لازم داده شد تا در غروب روز دوم کوه های یخی را توانستیم از دور ببینیم. 9 روز سفرمان طول کشید و در نهایت 26 بهمن در ایران بودم.

- مسافران این تور از چه کشورهایی بودند؟

ما 117 نفر بودیم. حدود 45 درصد از امریکا، 26 درصد ژاپنی، 17 درصد اروپایی و 12 درصد هم از آسیا.

- از چه رنج سنی؟

بیشتر بین 30 تا 40 سال بودند و همه به شدت علاقه مند به محیط زیست و طبیعت.

- هزینه تور چقدر شد؟

هزینه این تور حدود 8 هزار دلار. که با هزینه کل سفر به 11 میلیون تومان می رسید.

- مسیر سفر چطور بود؟

این تورها معمولاً در مسیرهای شناخته شده یی حرکت می کنند که از قبل برنامه ریزی شده است. قبل از اینکه ما وارد منطقه شویم راهنمای ما منطقه را بازرسی می کرد و بعد اجازه ورود ما را به منطقه می داد. ما دو مرتبه در روز از کشتی سوار قایق های 10 نفره یی به نام زودیاک می شدیم و برای گشت به منطقه می رفتیم. معمولاً به دو دسته و گروه های کوچک تقسیم می شدیم. هر بار دو مقصد داشتیم که بعد جای دو گروه با هم عوض می شد. یک مرتبه حدود ساعت 8 صبح تا 12 و یک مرتبه دیگر هم حدود 2 تا 6 برای گشت می رفتیم. روزانه حدود 8 ساعت گشت و پیاده روی داشتیم. یک سیستم حضور و غیاب هم بود که کسی از گروه جا نماند چون الزاماً راهنمایی وجود نداشت. حتی یک بار هم این اتفاق برای من افتاد.

- یعنی گم شدید؟

چون کوهنوردم هر جایی که پیاده می شدیم به سمت کوه ها یا تپه های یخی حرکت می کردم و از آنها بالا می رفتم. نمی توانید تصور کنید چه منظره های بکر و زیبایی را از ارتفاع می توانستم ببینم. برای همین هر جایی که امکانش بود از تپه ها بالا می رفتم. که در یکی از این دفعات به ما گفتند یک بنای یادبودی وجود دارد که به نوعی تنها بنای دست ساخت بشر است. تعدادی سنگ روی هم قرار دارند. یک جور سمبل است. در برنامه کوهنوردی در قله ها یک چنین چیزی درست می کنند که بدانند قله است. برای همین تصمیم گرفتم به آن سمت حرکت کنم. از دور چهار نفری را می دیدم که به آن سمت حرکت می کنند. هر چی داد زدم کسی توجه نکرد. آنها بالا رفتند و از سمت دیگری سرازیر شدند. فکر کردم شاید این مسیر بهتری است. بعد از حدود یک ساعت توانستم به آنها برسم. تازه متوجه شدم آنها از گروه من نیستند. به من گفتند نگران نباشم چون هم گروهی های من را دیده بودند. من برگشتم ولی گروه من به منطقه دیگری رفته بود و گروه دوم آمده بودند.

- ترسیدید؟

خب، حسابی ترسیده بودم. اگر آنجا بمونید یا گم شوید امکان ندارد کسی بیاید سراغ تان. با خودم آن زمان تجزیه و تحلیل می کردم که اگر اینجا تنها بمونم چه اتفاقی می افتد.

- و نتیجه تحلیل ها چه شد؟

با خودم گفتم این هم یک طرز مردن است چون با آن سرمای هوا حتماً تا شب یخ می زدم.

- این گونه سفرهای توریستی مغایرتی با پیمان نامه های جنوبگان ندارد؟

فکر نمی کنم. ما در روز حدود 2 تا 3 ساعت سخنرانی داشتیم. در کشتی دو گروه بودند؛ یکی خدمه و دیگری برنامه ریزان سفر که 9 نفر بودند. مثلاً یکی از آنها تاریخ شناس بود و درباره تاریخ قطب می گفت. یکی پرنده شناس. یکی دیگر درباره جغرافیا و زمین شناسی قطب اطلاعات می داد. درست است که این تور یک تور گشت بود ولی ماهیت این تور کاملاً با تورهای تفریحی متفاوت بود.

- چه تفاوتی؟

مثلاً دوستانم از من پرسیدند شماها آنجا تفریح هم کردید. که من گفتم حتی یک بار. خب در ایران به دلیل مجموعه محدودیت ها و محرومیت ها یک تور ساده شمال که می روید همه می خواهند تفریح کنند. ولی در این تور همه علاقه مند به محیط زیست بودند. مثلاً در داخل اتاق مان بروشوری بود که از ما می خواست اگر لباس های مان واقعاً کثیف نشده آنها را نشوریم تا مواد شوینده کمتری مصرف شود. در تمام مدت به هر طریقی به ما آموزش داده می شد. روز اولی که می خواستیم وارد قطب شویم یکی از برنامه ریزان برای همه یک نمایش اجرا کرد که بطری آب یا دستمالش را می انداخت زمین. آنجا بود که به ما گفتند در قطب هیچ چیزی از خودتان نباید به جا بگذارید. حتی کفش هایتان نباید آلوده باشد. به همین دلیل ما موقع ورود به قطب کفش هایمان را حتماً می شستیم.

- چه حیواناتی دیدید؟

پنگوئن، شیر دریایی، وال و انواع پرنده های قطبی. در بعضی از این گشت ها با سیل عظیمی از پنگوئن ها روبه رو بودیم. روز اول به ما توصیه کردند به پنگوئن ها و شیر های دریایی نزدیک نشویم. ولی یک بار به قدری تعداد این حیوانات زیاد بود که اگر چند دقیقه بی حرکت می نشستی پنگوئن ها به سمتت می آمدند و به حاضران نوک می زدند.

- ویژگی های این سفر برایتان چه چیزی بود؟

این سفر برای من دو تا ویژگی اصلی داشت؛ یکی طبیعت بکر و سکوتش بود. به خیلی از کشورها سفر کردم. مثلاً حدود پنج سال پیش به کلیمانجارو صعود داشتم. ولی طبیعت اینجا با هر جای دیگری که من تا حالا رفته بودم، متفاوت بود. و دیگری تجربه اجتماعی این سفر و ایجاد یک رابطه تنگاتنگ در 9 روز با افرادی از کشورهای مختلف دنیا.

- منظورتان از رابطه تنگاتنگ به طور مشخص چه چیزی است؟

همه ما در تمام این مدت در یک سالن با همدیگر غذا خوردیم. من هر بار سعی می کردم سر میز آدم های متفاوتی بنشینم و با آنها در مورد ایران و مسائلی از این قبیل صحبت کنم.

- دوست داشتید بیشتر می توانستید آنجا بمانید؟

نه. من به شدت اجتماعی هستم و برای مدت طولانی نمی توانم از ایران بروم. در این مدت دلم بیشتر از همه برای این تنگ شده بود که بتوانم فارسی حرف بزنم. کسانی هم که آنجا در مراکز تحقیقاتی بودند فقط بین یک سال تا 14 ماه آنجا اقامت داشتند و بعد باید با تیم جدید تعویض می شدند.

- آرژانتینی ها معتقدند سفر به قطب جنوب باعث یک تغییر و تحول خاص در آدم می شود. شما این تجربه را داشتید؟

من اصولاً اهل طبیعت و ورزش هستم و نمی توانم بگویم این سفر من را دگرگون کرد ولی سفر متفاوتی بود.قطب یک روح خاصی دارد که با همه جای دنیا متفاوتش می کند.

- برای ایرانی ها 11 میلیون تومان پول کمی نیست. این سفر ارزش این هزینه را دارد؟

صددرصد. این یک سفر متفاوته. هم اتاقی من می گفت تمام پس اندازم را برای این سفر هزینه کرده ام. ببینید علایق مردم با هم متفاوت است. یکی از جواهرات خوشش می آید و یکی دیگر از ملک و املاک. البته این سفر هم با سفرهای تفریحی کاملاً متفاوت است و علاقه مندان خاص خودش را دارد.

- فکر نمی کنید هزینه این سفر را اگر صرف کارهای خیر می کردید، بهتر بود؟

نمی دانم. ببینید من دو دغدغه دارم؛ یکی سفر در طبیعت و دیگری اینکه در حد خودم و پیرامون خودم کمک کنم به خصوص به نزدیک هایی که می شناسم. من الان از بنیاد کودک پنج کودک دارم. کمک کردن مرزی ندارد. این مرز کجاست؟ آیا همه دارای ات را باید بدهی.

- هرگز تصور می کردید اولین زن توریست ایرانی باشید که به قطب جنوب می روید؟

نه، هیچ وقت فکر نمی کردم به اینجا برسم. جایگاه زن ها در جامعه به نوعی به خودشان وابسته است. در یک قضیه، دو طرف وجود دارد؛ یکی که ظالم است و دیگری کسی که ظلم را می پذیرد. شاید جامعه مردسالار همچنان بخواهد زنان در همان جایی که هستند، باشند ولی خود زنان با تلاش بیشتر می توانند آن را تغییر دهند. به نظر من زنان نباید بپذیرند جایگاه شان توسط مردها تعیین شود. در این میان مساله کار و استقلال مالی برای زنان مهم است. به عنوان یک زن باید این خطرات را پذیرفت و شروع کرد. من در خانواده متوسطی بزرگ شدم. تفکر پدر من این بود که تا کلاس ششم درس بخوان و بعد ازدواج کن. اما من از همان کودکی با کمک مادرم همراه با برادرم هر هفته به کوه می رفتیم. به درس خواندنم ادامه دادم و در دانشگاه تهران رشته جامعه شناسی قبول شدم که البته همه مخفیانه بود. در فوق لیسانس هم حسابداری. به نظرم با تلاش می توانیم شرایط را تغییر دهیم.مونا قاسمیان:خبرنگار گروه اجتماعی حوزه محیط زیست و میراث فرهنگی-اعتماد

[ ۱۳٩٢/۸/۱ ] [ ٥:٢٢ ‎ب.ظ ] [ سمیرا رهبر ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

علاقمند به روانشناسی، مدیریت و ادبیات
موضوعات وب
امکانات وب