و ما زنان
 
پيوندهای روزانه

 

رقابت جویی افراطی: محور همیشگی روان رنجوری ها

   از نظر هورنای رقابت جویی افراطی یعنی اصرار بر رقابت و بردن و پرهیزاز باختن به هر بهایی برای حفظ یا افزودن احساس ارزشمندی در خود. رقابت جویی افراطی شامل فریب کاری، پرخاشگری، سوءاستفاده، و تحقیر دیگران هم شامل می شود. هورنای می گفت: رقابت جویی ویژگی اصلی فرهنگ آمریکایی است و تاثیر مخربی بر رشد و کار فرد می گذارد. به نظر هورنای آدم های رقابت جو در خانواده هایی بزرگ می شوند که پدر و مادر با آنها از لحاظ کلامی و رفتاری، بد برخورد می کنند. در نتیجه در آنها احساس ضعف و مهم نبودن شکل می گیرد. بچه ها در این خانواده ها برای غلبه بر این تصور گه بی عرضه و حقیر هستند، در خیال خود به موفقیت و قدرت نامحدود می رسند و برای جلب توجه دیگران و به رسمیت شناخته شدن، به خودنمایی می پردازند( رایکمن، 1387: ص 149-148).

نیاز کودکی به امنیت

   هورنای اصولاً با فروید موافق بود که سال های نخستین کودکی در شکل دهی شخصیت بزرگسالی دارند. با این حال، آنها درباره ی جزئیات اینکه چگونه شخصیت شکل می گیرد با هم اختلاف داشتند. هورنای معتقد بود که نیروهای اجتماعی در کودکی ( نه نیروهای زیستی) ، بر رشد شخصیت تاثیرمی گذارند. نه مراحل رشد همگانی و نه تعارض های اجتناب ناپذیر وجود دارند. در عوض ، رابطه ی اجتاعی بین کودک و والدین عامل اصلی است . هورنای معتقد بود که دوران کودکی تحت سلطه ی نیاز به امنیت قرار دارد که منظور او نیاز به خاطر جمعی و بر حذر بودن از ترس بود. تجربه کردن احساس امنیت و فقدان ترس، برای رشد شخصیت به هنجار کودک اهمیت زیادی دارد . امنیت کودک کلاً بستگی دارد به اینکه چگونه والدین با او برخورد کنند. والدین برای تضعیف امنیت فرزندانشان ( و از این رو به وجود آوردن خصومت) ، شیوه های مختلف عمل می کنند . از جمله ی این رفتارهای والدین می توان به این موارد اشاره کرد : ترجیح دادن آشکار یک فرزند بر دیگریف تنبیه غیر منصفانه ، رفتار دمدمی، وفا نکردن به عهد، تمسخر ، تحقیر و منزوی کردن کودک از همسالان ، هورنای معتقد بود کودکان می فهمند که محبت والدین آنها واقعی است یا نه. ابراز محبت کاذب و ساختگی، کودکان را به راحتی گول نمی زند. امکان دارد کودک به دلیل درماندگی ، ترس از والدین، نیاز به محبت واقعی، یا احساس گناه، خصومتی را که والدین با رفتارهای تضعیف کننده ی خود ایجاد می کنند ، سرکوب کند .

هورنای روی درماندگی کودک خیلی تاکید کرد . با این حال، برخلاف آدلر، معتقد نبود که تمام کودکان لزوماً احساس درماندگی می کنند ، بلکه چنانچه این احساس ها ایجاد شوند، می توانند به رفتار روان رنجور بیانجامند. احساس درماندگی کودکان بهرفتار والدین آنها بستگی دارد( شولتز و شولتز،1388).

دلایل سرکوب کردن خصومت کودک نسبت به والدین:

   اگر کودکان شدیداً در حالت وابستگی نگه داشته شوند، در این صورت درماندگی حاصل خواهد شد . هرچه کودکان بیشتر احساس درماندگی کنند ، کمتر جرات می کنند با والدین خود مخالفت کرده و نافرمانی کنند. در این مورد کودک، در واقع می گوید : چون از تو می ترسم باید خصومتم را سرکوب کنم .

محبت می تواند دلیل دیگری برای سرکوب خصومت نسبت به والدین باشد. کودک باید به خاطر اینکه می ترسد این  ابراز محبت محبت نارضایت بخش را از دست بدهد، خصومت خود را سرکوب کند.

احساس گناه دلیل دیگری برای سرکوب کردن خصومت است . معمولاً والدین باعث می شوند که فرزندانشان برای ابراز رنجش و حتی در سر پروراندن آن احساس بی ارزشی یا گناه کنند. هرچه کودک بیشتر احساس گناه کند، خصومت خود را عمیق تر سرکوب خواهد کرد(همان منبع).

اضطراب  اساسی : ریشه ی روان رنجوری

   در وجود هر انسان مقداری نیروهای حیاتی، انرژی ها، امکانات، و استعدادهای خاص نهفته است که اگر شرایط  وفرصت مناسب برایش فراهم سازند، این نیروها و استعدادها خود به خود و به طورطبیعی رشد می کنند. مهمترین شرایط برای اینکه انسان بتواند به طور طبیعی و سالم رشد کند عبارتند از: محبت و گرمی، حمایت، آزادی نسبی، کمک، راهنمایی و تشویش. اگر این شرایط فراهم بود، کودک احساس ایمنی و آرامش می کند و شانس و فرصت این را پیدا می کند که احساسات، علاقه ها، تمایلات، و آرزوهای خاص خودش را بطور طبیعی رشد و نمو دهد. وقتی احساس ا یمنی و راحتی در اوایجاد شد می تواند بدون تشویش به خودش بپردازد و از نیروها و استعدادهای ذاتی و طبیعی خود برای پرورش و تقویت وجود خود استفاده نماید. اما شرایط نامناسب و نابهنجار موجب می شود که کودک از رشد طبیعی خود منحرف گردد و نتواند استعدادها و امکاناتی که بالقوه در او هست را پرورش دهد. شرایط نابهنجار و مانع رشد عبارتند از: تحقیر، اجحاف، تعدی و زور و فشار، عدم رعایت احتیاجات خاص کودک، بی علاقه گی و بی توجهی به او، تبعیض بین بچه ها، ایجاد محیط ناایمن، سختگیری بیش از حد، ایراد و انتقادهای بی مورد، زیادی از بچه مواظبت و حمایت کردن، و فقدان محبت صادقانه. اینها از مهمترین عوامل و شرایطی است که مانع رشد طبیعی و سالم کودک می گردد، و یک احساس نا ایمنی ، اضطراب و دلهره ی دائمی در او ایجاد می نماید، که سبب می شود کودک به جای اینکه وقت و انرژی اش را صرف پرورش و به کار بردن نیروها و استعدادهای طبیعی اش نماید، در یک حالت دفاعی قرار گیرد و آن ها را صرف تسکین و کم کردن اضطراب و دلهره و دفع آزار دیگران نماید( هورنای، 1382، ترجمه ی مصفا).

[ ۱۳٩٢/٧/٢۸ ] [ ٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ سمیرا رهبر ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

علاقمند به روانشناسی، مدیریت و ادبیات
موضوعات وب
امکانات وب