و ما زنان
 
پيوندهای روزانه

به اعتقاد هورنای، تعارضات اساسی روان نژندانه، نه ذاتی است و نه غیر قابل اجتناب، بلکه برخاسته از موقعیتهای ناخواسته ی اجتماعی در دوران کودکی است و می توان از آن به وسیله ی آگاهی، امنیت، محبت، و صمیمیت بر حذر ماند( شکرکن، 1385: ص 345).

روان شناسی زن

   به گفته ی فروید، آزار دهنده ترین واقعه در زندگی دختران در طول رشد فهمیدن این واقعیت است که او فاقد آلت تناسلی دیگر افراد بشر یعنی مردهاست. پی بردن به این مطلب نقطه ی عطف زندگی یک دختر اخته است. او آرزو می کند که کاش یک آلت تناسلی داشت و امیدوار است که این آلت در او رشد کند. وی به موجودات خوشبخت تری که آلت تناسلی دارند(مردها) غبطه می خورد. دختر پس از آنکه می فهمد این نقص غیر قابل جبران است، آن را می پذیرد و به جای تمایل به داشتن آلت تناسلی به بچه دار شدن تمایل پیدا می کند. در واقع آرزوی داشتن بچه، عکس العمل جبرانی در مقابل نقص بدنی است. به اعتقاد فروید تمایل زن به داشتن فرزند پسر مهمترین آرزوی اوست. زیرا همان تمایل داشتن به آلت تناسلی است. به عقیده ی فروید هیچ صفتی در زن وجود ندارد که منشا آن حسادت جنسی به دستگاه تناسلی مردانه نباشد. به نظر او حس حقارت زنانه نمودی از نفرت زن نسبت به جنسیت خود به دلیل فقدان آلت است. او معتقد است که زن خود خواه تر از مرد است، و این دلیل عکس العمل جبرانی او به نداشتن آلت است و سرانجام اینکه حجب و حیای زن نیز ناشی از تمایل وی به پنهان کردن نقص دستگاه جنسی خود است. هدف نهایی تمام خواهش ها و آرزوهای زن به دست آوردن و تصاحب دستگاه تناسلی مردانه است. همچنین به گفته ی آبراهام آرزوهایی که مختص زنان است مانند: تمایل به زیبایی یا تمایل به کار و ازدواج با بهترین مرد، مظاهری از غبطه ی آلت هستند(هورنای، 1387: ص 77-76-75). 

پاسخ هورنای

   هورنای انکار نکرد که خیلی از زنان معتقدند که از مردان حقیرترند. آنچه را که او زیر سوال برده، ادعای فروید درباره ی اساس زیستی این احساس بود. گرچه ممکن است زنان خود را در مقایسه با مردان بی کفایت تر بدانند، ولی برداشت آنها به دلایل اجتماعی است نه به این دلیل که زن به دنیا آمده اند(شولتز و شولتز، 1388: ص 190).

وقتی زنان را تحلیل می کنیم، ممکن است دلایل خوبی برای این تمایلات به ظاهر مردانه بیابیم: لجبازی، ناراحتی از اینکه جذابیت یک دختر را ندارد( مانند خود هورنای) و چیزهایی از این قبیل. در واقع از زمانی که آزادی بیشتری به دختران داده شده، این نوع رفتارها کمتر شده است. همچنین این گرایشها فقط از زنان روان رنجور دیده می شود( هورنای،1387: ص 87).

کارن در مقاله ای مدعی شد که عقاید فروید آلت مدارانه است و برای این ادعای خود به مساله ی غبطه ی رحم پرداخت، که مردان به سبب ناتوانی در زائیدن فرزند به جنس مونث غبطه می خورند. آزردگی مردان از این موضوع به صورت ناهشیار و از طریق رفتارهایی مثل تحقیر جنس زن و پایین نگهداشتن آنها جبران می شود. به نظر هورنای این رفتارها و تحقیر زنان از سوی مردان ناشی از غبطه ی رحم است. فمینیست ها این دیدگاه فروید را ناشی از تبعیض جنسی و برتری مرد در دیدگاه او دانستند. هورنای اضافه می کند:« فراموش نمی کنم که تا این اواخر تنها روان پسران و مردان به عنوان موضوع مورد مطالعه و تحقیق در نظر گرفته می شد. دلیل آن هم روشن است، روانکاوی از ابداعات یک فکر و ذهن مردانه است و تقریبا تمام کسانی که افکار او را گسترش دادند از جنس مرد بوده اند. بنابراین درست و منطقی است که مردان مزبور در نهایت راحتی دست به گسترش و بسط نوعی روان شناسی مرد بزنند و رشد مردان را بهتر از رشد زنان درک کنند و بفهمند»( هورنای،1382، ترجمه ی سروری).

 برداشت هورنای از ماهیت انسان

    فروید و هورنای همچنین از نظر مفاهیم بنیادی درباره ماهیت انسان تفاوت داشتند:
بدبینی فروید بر این بود که انسان محکوم به رنج بردن یا ویرانگری است،  در حالیکه هورنای معتقد بود که بشر استمداد و تمایل دارد تا قابلیت هایش را رشد دهد و به انسانی شایسته تبدیل شود. برداشت هورنای خیلی از برداشت فروید خوشبینانه تر است. یکی از دلایل خوشبینی او این بود که اعتقاد داشت نیروهای زیستی ما را به تعارض، اضطراب، روان رنجوری، یا عمومیت در شخصیت محکوم نمی کنند. از نظر هورنای هر کسی بی همتاست، هورنای همچنین باور داشت که ما قابلیت آن را داریم که شخصیت خود را آگاهانه شکل و تغییر دهیم، چون ماهیت انسان انعطاف پذیر است. به شکل های تغییر ناپذیر در کودکی فرم نمی گیرد. هر یک از ما توانایی رشد کردن داریم. بنابراین تجربیات بزرگسالی به اندازه ی تجربیات کودکی اهمیت دارند. هورنای در رابطه با موضوع اراده ی آزاد در برابر جبرگرایی، طرفدار اولی بود. همگی می توانیم زندگی خود را شکل داده و به خود پرورانی دست یابیم. همچنین هورنای تاکید زیادی به خوکاوی می کند(شولتز و شولتز، 1388).

تاثیرات فرهنگی بر روان شناسی زنانه

   هورنای به عنوان نخستین فمینیست چندین موضع گرفت که در حال حاضر طرفدارانی دارد. او در سال 1934 مقاله ای نوشت که تعارض های روانی را در تعریف نقش زنان توصیف کرده و آرمان های سنتی مادری را با دیدگاه جدید مقایسه کرده است. در طرح سنتی که اغلب مردان طرفدار آن بودند، نقش زنان عشق ورزی به همسر و تحسین و خدمت کردن به او بود. اما هورنای توصیه می کرد که زنان باید با پرورش دادن توانایی ها و دنبال کردن مشاغل، خود را جستجو کنند، کاری که خودش انجام داد.

هورنای از تاثیر نیروهای اجتماعی و فرهنگی بر رشد شخصیت آگاه بود. او معتقد بود که گروه های فرهنگی و اجتماعی مختلف نقشهای زنان را به صورت متفاوتی در نظر می گیرند. بنابراین روان شناسی های زنانه ی بسیار متفاوتی می تواند وجود داشته باشد. شرایط فرهنگی خاص ویژگی های متفاوتی را در زنان و مردان به وجود می آورد. نمونه ای ازنیروی فرهنگ در شکل دادن زندگی و انتظارات زنان را می توان در جامعه ی سنتی چین یافت. جامعه تحت سلطه ی این عقیده بود که دنیا از دو عنصر متضاد ولی تاثیر گذار بر هم ( یین و یانگ ) تشکیل شده است.  یانگ بیانگر عنصر مردانه و هر چیز حیاتی، مثبت، قوی، و فعال و یین بیانگر عنصر زنانه و هر چیز تیره، ضعیف، و منفعل را شامل می شود. با گذشت زمان این عناصر سلسله مراتبی را ترتیب دادند که در آن مردان برتر و زنان حقیر تر محسوب می شدند. روان زن تحت تاثیر نیروهای فرهنگی قرار دارد و حتی به وسیله ی آن تعیین می شود(شولتز و شولتز، 1388).

نکاتی درباره ی نظریه ی هورنای

   1. موضع سلبی هورنای در برابر دیدگاههای فروید از قبیل، موقعیت برتر عوامل جنسی، روایی عقده ی  ادیپ، و ... مفهوم لیبیدو و انکار برخی از مراحل رشد جنسی ( دهانی، مقعدی، آلتی ) قابل    توجه است.

2. هر چند فروید بیش از اندازه بر لیبیدو تکیه کرده و بدین جهت مورد انتقاد قرار گرفته است، به  نظر می رسد هورنای بیش از اندازه بر نیاز به سلامت و امنیت و آزادی از ترس و تهدید تکیه می کند.

3. نظریه ی هورنای فاقد نظام جامع روانشناختی است و بیشتر ناظر به ناهنجاریهای روانی و ریشه  یابی آنهاست.

4. با اینکه هورنای نیاز های دهگانه را کم و بیش در همه ی افراد بهنجار و نابهنجار تشخیص می دهد، اما معلوم نیست که آنها را فطری می داند یا غیر فطری؟ و آیا واقعا همه ی این نیازها، نیاز های اجتماعی هستندکه او آنها را در طبقه بندی دیگری تحت سه عنوان: به سوی دیگران، علیه دیگران، و به دور از دیگران آورده است؟

5. آیا این درست است که توجه به این نیازها و نیز افراط در آنها را صرفا بر اساس اضطراب و  ترس ونیاز به سلامت و امنیت و ... توجیه کنیم؟ یا اینکه شخص بر این رفتارها  تاکید می کند تا از این راه لذت بیشتری را دریافت کند.

 6. ازآنجا که بعضی از نیازها با برخی دیگر قابل جمعند، مشکل می توان همه ی نیاز ها را تحت سه عنوان و سه تیپ، قرار داد(شکر کن،1385 : ص 393 -392).

7. نظریه ی شخصیت هورنای به اندازه ی نظریه ی فروید کامل و منسجم نیست ، اگر هورنای

آن را رد می کرد بهتر از آن بود که سعی کند آن را در راستای متفاوتی شکل دهد. خود هورنای گفته است اگرچه اصول اساسی آموزشی فروید را حفظ کرده ام، اما آنچه از تشخیص من بر می آید، این است که پژوهش من برای دریافت بهتر آرای فروید مرا به جهاتی که نتیجه ی آن باعث اختلاف با فروید گردیده رهنمون شده است( شکرکن، 1385: ص 342).

8. از داده های پژوهشی جامعه شناسی و انسان شناسی برای روشن کردن دقیق نحوه ای که نیروهای اجتماعی ، شخصیت را شکل می دهند ، کمتر استافاده کرده است.

9. مشاهدات و تعبیرهای او خیلی زیاد تحت تاثیر فرهنگ طبقه ی متوسط آمریکا قرار داشته

     است( شولتز، 1388: ص)

[ ۱۳٩٢/۸/٦ ] [ ۳:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سمیرا رهبر ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

علاقمند به روانشناسی، مدیریت و ادبیات
موضوعات وب
امکانات وب